رستم و اولاد به كوه اسپروز [۷] يعني محلي كه در آن ديو سپيد، كاووس را در بند كرده بود، رسيدند؛ چون تاريكي شب سر رسيد از جانب شهر مازندران خروشي برآمد و به هر گوشه شهر شمع و آتشي افروخته شد. رستم از اولاد پرسيد: آنجا كه از چپ و راست آتش افروخته شد كجاست؟ اولاد گفت: آنجا آغاز كشور مازندران است و ديوهاي نگهبان در آن جاي دارند و آنجا كه درختي سر به آسمان كشيده خيمهٔ ارژنگديو است كه هر از گاهي فرياد برميآورد. رستم شب را خوابيد و صبح روز بعد اولاد را با طناب به درختي بست و به جنگ ارژنگ ديو رفت. رستم با حملهاي برقآسا سر ارژنگديو را از تن جدا ساخت و در نتيجه سپاهيان ارژنگديو نيز از ترس پراكنده شدند.
چو رستم بديدش برانگيخت اسب بيامد بر وي چو آذرگشسب
سر و گوش بگرفت و يالش دلير سر از تن بكندش به كردار شير
پر از خون سر ديو كنده ز تن بينداخت زان سو كه بود انجمن
سپس رستم و اولاد به سمت محلي رفتند كه نگهداري كاووس و سپاهيانش بود و آنان را از بند رها ساختند. كاووس رستم را به محل ديو سپيد رهنمون ساخت و رستم با اولاد به سمت غاري كه محل زندگي ديوسپيد به راه افتادند ديو را هلاك نموده باز گشتند.
رستم و اولاد به كوه اسپروز [۷] يعني محلي كه در آن ديو سپيد، كاووس را در بند كرده بود، رسيدند؛ چون تاريكي شب سر رسيد از جانب شهر مازندران خروشي برآمد و به هر گوشه شهر شمع و آتشي افروخته شد. رستم از اولاد پرسيد: آنجا كه از چپ و راست آتش افروخته شد كجاست؟ اولاد گفت: آنجا آغاز كشور مازندران است و ديوهاي نگهبان در آن جاي دارند و آنجا كه درختي سر به آسمان كشيده خيمهٔ ارژنگديو است كه هر از گاهي فرياد برميآورد. رستم شب را خوابيد و صبح روز بعد اولاد را با طناب به درختي بست و به جنگ ارژنگ ديو رفت. رستم با حملهاي برقآسا سر ارژنگديو را از تن جدا ساخت و در نتيجه سپاهيان ارژنگديو نيز از ترس پراكنده شدند.
چو رستم بديدش برانگيخت اسب بيامد بر وي چو آذرگشسب
سر و گوش بگرفت و يالش دلير سر از تن بكندش به كردار شير
پر از خون سر ديو كنده ز تن بينداخت زان سو كه بود انجمن
سپس رستم و اولاد به سمت محلي رفتند كه نگهداري كاووس و سپاهيانش بود و آنان را از بند رها ساختند. كاووس رستم را به محل ديو سپيد رهنمون ساخت و رستم با اولاد به سمت غاري كه محل زندگي ديوسپيد به راه افتادند ديو را هلاك نموده باز گشتند.

پژوهشي در خصوص رازهاي حماسه هفتخان رستم